عقل آرمانگرا – عقل منفعتگرا
هر چند که در بعضی مسایل کوچک و شخصی آرمانگرایانه فکر و عمل میکنم، اما همیشه در مسایل کلانتر سعی کردم دید منفعتگرایانهای به قضایا داشته باشم. شاید منفعتگرایی در تقابل با آرمانگرایی در ظاهر پستتر به نظر برسه ولی در عمل چطور؟
مساله غزه را در نظر بگیرید. دیدگاه آرمانگرا به ما میگوید که باید اسراییل را محکوم کنی. باید به اسراییل اعتراض کنی. باید جلوی او را بگیری. این شاید در یکی دو روز اول که درگیر احساسات هستیم از هر چیز دیگری درستتر به نظر برسد ولی بعد از چند روز باید نتیجه را هم بررسی کرد. حالا باید حساب چیزی که بدست میاوریم یا از دست میدهیم را هم بکنیم. برای مایی که حکومتمان چه بخواهیم و چه نخواهیم یک طرف دعواست و مستقیم و غیر مستقیم از یکی از طرفین (حماس) حمایت میکند، اعتراض به اسراییل چه سودی دارد؟ در حالی که میشود اعتراض را به سمت دیگری برد. میشود از حکومت ایران خواست که طرف مورد حمایت خود را مهار کند. فرض کنید شما شهروند آمریکا بودید. احمقانه نبود که مثلا تظاهرات کنید علیه حماس؟ مطمئنا عاقلانه این بود که نوک پیکان اعتراض شما به سمت اسراییل باشد. باید از دولتتان میخواستید که به اسراییل فشار وارد کند.
این تفاوت آرمانگرایی و منفعتگرایی است. آرمانگرایی میگوید باید در هر شرایطی اسراییل را محکوم کنی، چون حملاتش موثرتر است و بیشتر آدم میکشد. ولی منفعتگرایی به سود و زیان عمل و ابزاری که در دست داری هم توجه میکند. ابزاری که من شهروند ایرانی الان در دست دارم (هر چند خیلی خوشبینانه) همین اهرم فشار دولت ایران بر حماس میتواند باشد. در حالی که هیچ اهرم فشاری بر دولت اسراییل در دست ندارم.
البته اینها در صورتی قابل بحث هستند که هدف کمتر کشته شدن انسانها باشد.





