اگر قرار باشد که از رییس جمهور آینده یک انتظار داشته باشم، فقط این خواهد بود که ادامهدهنده ابتذالی که در این ۴ سال پایهگذاری شد و گسترش پیدا کرد نباشد.
برای Fanboy نمیتونم یه معادل دقیق فارسی پیدا کنم. شاید «سرسپرده» از نظر معنایی نزدیک باشه. فنبویها تعصب شدیدی دارن. هیچ عیب و ایرادی در چیزی که به اون علاقه دارن نمیبینن و کلا نظرشون در مورد اون کورکورانه و سطحی و احساسیه تا منطقی. پس طبیعتا بحث با این گروه عملا هیچ سودی نداره.
مثلا اکثر آیتینویسهای ایرانی گوگل فنبوی هستن. کافیه گوگل یه سرویس جدید معرفی کنه و وبلاگهای آیتی پر بشه از تعریف و تمجید از این سرویس جدید. فرقی هم نمیکنه که این سرویس واقعا تحفهای باشه یا نه. مهم اینه که محصول گوگله. خوب طبیعتا وقتی اینطور طرفدار یه شرکت باشی هیچ وقت عیب و ایرادی هم توش نمیبینی. مثلا تا حالا تو یه وبلاگ آیتی فارسی دیدین که از فلان سرویس گوگل خدای نکرده انتقادی بشه؟
یه گروه نسبتا نوظهورتر (البته تو ایران، وگرنه جاهای دیگه سابقه طولانیتری دارن) اپل فنبویها هستن. هر محصول مزخرف و کم امکاناتی که شرکت معظم جناب جابز به بازار بفرسته با استقبال شدید این گروه مواجه میشه. نمونهاش همین آیپاد شافل جدید اپل که معلوم نیست غیر از کوچک بودنش چه ویژگی داشت که هر کی دیدش تو نگاه اول عاشقش شد! مساله جالبتر اینه که اغلب طرفدارای ایرانی اپل حتی فرصت امتحان کردن این محصولات رو هم ندارن ولی خوب وقتی fanboy باشی این مسایل اصلا مطرح نیست.
یک گروه وحشتناکتر هم سرسپردههای مایکروسافت هستن. با این گروه بهتره اصلا وارد بحث نشد. کلا شرکت مایکروسافت و محصولاتش جزو نوامیس این دسته به حساب میان.
اینجا موضوع فقط ترجیح دادن کارایی یا قدرت یا طراحی محصولات یه شرکت به شرکت دیگه نیست. fanboyها با هر حرکت مخالفی به شدت برخورد میکنن. رقیب شرکت محبوبشون رو دشمن به حساب میارن. نمیدونم چه چیزی میتونه باعث این بشه که یه نفر نسبت به یه شرکت غول که با هزار ترفند دنبال فروش/درآمد بیشتره اینجور دل ببنده. خودم دوست دارم اصلا fanboy به حساب نیام ولی اگه هم قراره طرفداری چیزی رو بکنم ترجیح میدم اون چیزی باشه مثل گنو/لینوکس، نه یه شرکت بزرگ تجاری.
خودمونم میدونیم که نسبت دادن اتفاقات بدی که تو یه بازه زمانی میافته به این سال و اون سال بی معنیه، ولی خوبی این کار اینه که یه جور امید برای آدم ایجاد میکنه. امید به اینکه با تموم شدن اون سال اتفاقات بد و بدشانسیها دیگه تموم میشه و سال جدید یه شروع دوبارهاس. شاید این امید الکی باشه ولی به هر حال بودنش بهتر از نبودنشه. همینه که منو امیدوار میکنه سال جدید سال بهتری برام باشه به نسبت سال بدی که گذروندم.
الان ۳-۲ ساعت بیشتر به تحویل سال نمونده و من از الان عزای این دید و بازدیدهای مزخرف سال نو رو گرفتم.
کلا رابطه خوبی با خواب ندارم. یعنی خواب رابطه خوبی با من نداره. خواب بعد از ظهر که کلا در قاموس ما جایی نداره. خواب شب هم به صورت مداوم زمانش کم و کمتر میشه. از یه طرفم کافیه مثلا ۶ ساعت قبل از خواب یه فنجان قهوه هم بخورم، اون وقت دیگه تا خود صبح باید خودمو روی تخت مثل کتلت اینور و اونور کنم تا دو ساعت بتونم بخوابم. ولی برعکسش هیچ وقت نمیشه. یعنی مثلا قرص هست که فیل رو ۴-۳ روز راحت میخوابونه، اونو که میخورم بازم ساعت ۲ شب تازه دارم تو یخچال دنبال یه چیزی میگردم واسه خوردن. حالا اینا رو گفتم، وقتی میبینم بقیه برعکس منن کلی حرصم میگیره. یه شربت سرفه میخورن، ۷ شب دیگه خوابیدن. چند وقت پیش بود برادرم مریض شده بود بعد یه دارویی میخورد که انگار خوابآور بود، ۳ روز تمام خوابید. فقط موقع غذا به زور بیدارش میکردن. یا چند سال پیش بود یکی از فامیلا رفته بود یه شهر دیگه قرار بوده یه روزه برگرده. بعد چند روز میگذره خبری ازش نمیشه، بعد همه فکر میکنن طرف سقط شده جسدشم مفقود شده و از این حرفا. چند روز میگذره خودش یهو تماس میگیره معلوم میشه چند روزو واسه خودش گرفته تخت یه جا خوابیده. خواستم بگم که خیلی به اینجور آدما حسودیم میشه کلا.
- میخوام بیشتر روزمره بنویسم. اصلا کیفی که تو اینجور نوشتن هست تو هیچ چیز دیگه نیست. حالا هر کی هم میخواد بگه که زردنویسیه یا بیارزشه.
پارسال، تو اسکار هشتادم یک سری ویدئوها از مراسم سالهای گذشته اسکار پخش شد. یکی از اونها رو با توجه به اینکه امشب هم اسکار هشتاد و یکم برگزار میشه اینجا میذارم.